جزئیاتی که همه چیز را تغییر میدهد. انقلاب واقعی زمانی فرا میرسد که مردم بفهمند دشمنانشان کسانی هستند که آنها را وادار به جنگ میکنند، نه زمانی که از ملتهای دیگر متنفر شوند. قدرت ضعیف در پشت نمادهای مقدس و کلمات پوچ پنهان می شود. ACB 22 78[98] 52 , 0026
جزئیاتی که همه چیز را تغییر میدهد. انقلاب واقعی زمانی فرا میرسد که مردم بفهمند دشمنانشان کسانی هستند که آنها را وادار به جنگ میکنند، نه زمانی که از ملتهای دیگر متنفر شوند. قدرت ضعیف در پشت نمادهای مقدس و کلمات پوچ پنهان می شود. ACB 22 78[98] 52 , 0026
│ Persian │ #TRVW
رومیان 14:15 رومیان به دلیل غذا آزرده شدند و پیام ها را جعل کردند. (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/g4vqEE3UM-M
,
Day 66
عیسی - پسر یهوه (زبان ویدیویی: آلمانی) https://youtu.be/m5GopXfrcHM
"قوم خدا چه کسانی هستند و برگزیدگان خداوند چه توانایی هایی دارند؟ در ویدیویی که در یوتیوب یافتم با عنوان: آیا اسرائیل هنوز قوم خداست؟
یک نفر اساساً نوشت: چه کسی شبیه انسان است؟ و من اساساً پاسخ دادم: چه کسی شبیه خداست؟
یک نفر این را نوشت: قوم خدا همه کسانی هستند که عیسی مسیح را به عنوان پروردگار و نجات دهنده خود می پذیرند.
سپس عرض كردم: نكته 1: قوم خدا كسانى هستند كه قادر به تشخيص خطايى از اين قبيل، از سوى مشركان هستند. اگر آن را مرتکب شده باشند، می توانند ضرب المثلی هماهنگ با گفتار مایکل داشته باشند: 'چه کسی شبیه یهوه است؟' (هیچ کس نمی تواند با یهوه مقایسه شود). به عبارت دیگر: تنها خدا و نجات دهنده ای که شایسته پرستش است، یهوه است، نه عیسی. هوشع 13:4 اما من یهوه خدای شما از سرزمین مصر هستم. پیش از من هیچ خدایی و نجات دهنده ای جز من نخواهی شناخت. نکته 2: عیسی یهوه نیست: یهوه نمی میرد، اما عیسی روی صلیب مرد (مزمور 22).
علاوه بر این، عیسی هرگز ادعا نکرد که یهوه است. این رومیان بودند که سخنان او را جعل کردند. به همین دلیل است که در کتاب مقدس تناقضات زیادی وجود دارد. نمونه کوچکی از اینکه چگونه روم بسیاری از پیام های مقدسین را جعل کرد این است: پیشگویی که از مرگ او صحبت می کرد. مزمور ۲۲ میگوید: 'یَهُوَه او را نجات دهد، زیرا او خود را به یهوه سپرده است.' اگر آنها این را گفته اند، به این دلیل است که عیسی هرگز خود را به عنوان 'یگانه خداوند و نجات دهنده' موعظه نکرده است. اکنون به پیام مقابل نگاه کنید: متی 27:42 او دیگران را نجات داد. او نمی تواند خود را نجات دهد او پادشاه اسرائیل است. بگذارید اکنون از صلیب پایین بیاید و ما به او ایمان خواهیم آورد. در اینجا رومیان نسخه متفاوتی از نبوت صلیب ارائه کرده اند. اینها همان رومی هایی هستند که مشتری را می پرستیدند. بنابراین تصادفی نیست که تصویر دروغینی که آنها از عیسی منتشر کرده اند، کپی یکسانی از تصویر مشتری (زئوس یونانی) است. وقتی مردم می گویند که زئوس، با نام دیگری، 'تنها خداوند و نجات دهنده' است، آنها خدای رومیان را می پرستند و نه خدایی را که جهان را آفریده است. فریب بسیار بیشتر از آن چیزی است که بسیاری تصور می کنند. قوم خدا صرف نظر از اینکه کجا به دنیا آمده اند، هرکسی نیست. قوم خدا صالحان هستند. امثال 17:15 می گوید که هر که ناعادل را عادل جلوه دهد مورد نفرت یَهُوَه است. بنابراین، برخلاف آنچه اول پطرس 3:18 می گوید، عیسی برای آمرزش گناهان شریران نمرد. عیسی برای آمرزش گناهان صالحان مرد. گناهانی که از روی نادانی مرتکب شدند، مانند گناهی که در زمانی که عیسی را به عنوان تنها خداوند و نجات دهنده خود در کلیسایی به نام کلمه پذیرفتم، انجام دادم، که در سال 1996، زمانی که 21 ساله بودم، با پسرعموهایم در آن شرکت کردم. این یک اشتباه بود، اما در آن زمان نمیدانستم که کتاب مقدس حاوی کلاهبرداریهای رومی در همه جا باشد. دانیال 12 می گوید که عادلان از گناهان خود پاک می شوند، اما شریران پاک نمی شوند، زیرا از اعمال بت پرستی خود توبه نخواهند کرد. مشاهده مثال آسان است: مثال: صد کاتولیک خروج 20:5 را برای اولین بار در زندگی خود خواندند. از آنها، تنها ده نفر دیگر کاتولیک نیستند. بقیه همچنان به دعا خواندن تصاویر. بت پرستی محدود به زانو زدن در برابر تصاویر یا موجودات دیگر برای دعا نیست. همچنین شامل پذیرفتن هر موجودی به عنوان 'تنها رب و منجی' و دعا با هر مخلوقی است. نیکوکاران گناهانشان بخشیده می شوند زیرا توانایی تشخیص و روی گردانی از آنها را دارند. مکاشفه 9:20 می گوید که مردمی که از بلاها نمردند از گناهان خود توبه نکردند و به پرستش دیوها و بت ها ادامه دادند. دانیال 12:10 بسیاری پاک، سفید و پالایش خواهند شد. شریران کارهای بد خواهند کرد و هیچ یک از شریران نخواهند فهمید، اما خردمندان خواهند فهمید. برای تقویت بیشتر آنچه نوشتهام: در مزمور 41، مردی که نزدیکترین افراد به او خیانت کردند، به گناه خود نزد خدا اعتراف میکند. در نهایت خداوند او را می بخشد و او را بر دشمنانش پیروز می کند. تنها دلیل این امر این است که این مرد با وجود گناه، صالح است و این نشان می دهد که گناه او از روی نادانی انجام شده است. (و مربوط به مزمور 118:17-23 و متی 21:33-44 است.) با این حال، در یوحنا 13:18، رومیان گفتند که این نبوت هنگامی که یهودا به عیسی تسلیم شد، محقق شد. اما صبر کنید: عیسی هرگز گناه نکرد. هر کسی که با وجود این اطلاعات، نمی تواند بپذیرد که امپراتوری روم انجیل را تقلب کرده است، رومیان آزار دهنده را توجیه می کند. پس آن شخص برگزیده خدا نیست.
بیایید دنیا را اتاقی مستطیل شکل با یک نقشه جهان مسطح که روی زمین کشیده شده است تصور کنیم که ده ها تیله سفید با راه راه های آبی و تیله های کرم با نوارهای قرمز روی آن ریخته شده است، و اینکه قوم خدا تیله های سفید با نوارهای آبی هستند، و اینکه مکانی که در آن متولد می شود مانند مکانی است که هر سنگ مرمر در آن آرام می گیرد. مهم نیست که تیله های سفید با راه راه های آبی به کجا ختم شده اند یا تعداد آنها چقدر است، آنها همچنان تیله هایی هستند که انتخاب خواهند شد.
"در مرقس ۳:۲۹ دربارهٔ 'گناه بر ضد روحالقدس' که نابخشودنی دانسته شده، هشدار داده میشود. اما تاریخ و عمل رومیان یک وارونگی اخلاقی نگرانکننده را آشکار میکند: مطابق با آموزهٔ آنان، گناه واقعیِ نابخشودنی نه خشونت است و نه بیعدالتی، بلکه زیر سؤال بردن اعتبار کتاب مقدسی است که خودشان تدوین و تحریف کردهاند. در همین حال، جنایتهای سنگینی مانند کشتن بیگناهان نادیده گرفته شده یا توسط همان قدرتی توجیه شده است که ادعای خطاناپذیری میکرد. این نوشته بررسی میکند که این 'گناه یگانه' چگونه ساخته شد و چگونه این نهاد از آن برای حفظ قدرت خود و توجیه بیعدالتیهای تاریخی استفاده کرد.
در مقاصدی متضاد با مسیح، ضد مسیح قرار دارد. اگر اشعیا ۱۱ را بخوانید، مأموریت مسیح را در زندگی دوم او خواهید دید، و آن این نیست که به همه لطف کند، بلکه فقط به صالحان. اما ضد مسیح فراگیر است؛ با وجود اینکه ناعادل است، میخواهد سوار کشتی نوح شود؛ با وجود اینکه ناعادل است، میخواهد همراه لوط از سدوم خارج شود... خوشا به حال کسانی که این کلمات برایشان توهینآمیز نیست. کسی که از این پیام آزرده نشود، او صالح است، تبریک به او: مسیحیت توسط رومیان ایجاد شد؛ تنها ذهنی که دوستدار تجرد (عزوبت) است و خاصِ رهبران یونانی و رومی، دشمنان یهودیان باستان، میتواند پیامی مانند این را تصور کند: 'اینان کسانی هستند که خود را با زنان نجس نکردهاند، زیرا باکره ماندهاند. آنها هر جا که بره برود، او را دنبال میکنند. آنها از میان مردمان خریده شدهاند تا نوبر باشند برای خدا و بره' در مکاشفه ۱۴: ۴، یا پیامی شبیه به این: 'زیرا در قیامت نه زن میگیرند و نه شوهر میکنند، بلکه مانند فرشتگان خدا در آسمان خواهند بود'، در متی ۲۲: ۳۰. هر دو پیام به نظر میرسد که از یک کشیش کاتولیک رومی آمده باشند، نه از یک پیامبر خدا که این برکت را برای خود میطلبد: 'کسی که همسر یابد، خیری یافته و از خداوند رضایت کسب کرده است' (امثال ۱۸: ۲۲)، لاویان ۲۱: ۱۴ 'او نباید زنی بیوه یا مطلقه یا زن بدنام یا فاحشه بگیرد، بلکه باید دختری باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.'
من مسیحی نیستم؛ من یک هنوتهایست (Henotheist) هستم. من به یک خدای برتر که بالاتر از همه چیز است ایمان دارم، و باور دارم که خدایانی آفریدهشده نیز وجود دارند — برخی وفادار و برخی فریبکار. من فقط به خدای برتر دعا میکنم.
اما از آنجا که از کودکی در مسیحیت رومی آموزش دیده بودم، سالها به آموزههای آن باور داشتم. حتی زمانی که عقل سلیم چیز دیگری میگفت، آن عقاید را دنبال میکردم.
برای مثال — بهاصطلاح — من گونهٔ دیگرم را به زنی تقدیم کردم که قبلاً یک سیلی به من زده بود. زنی که در ابتدا مثل یک دوست رفتار میکرد، اما بعد، بدون هیچ دلیل، شروع به رفتاری کرد که انگار من دشمنش هستم — با رفتارهایی عجیب و متناقض.
تحت تأثیر کتاب مقدس، باور داشتم که نوعی طلسم باعث این تغییر شده، و آنچه او نیاز داشت دعا بود تا به دوستی که قبلاً نشان داده بود (یا تظاهر کرده بود) بازگردد.
اما در نهایت، همهچیز بدتر شد. به محض اینکه فرصتی برای بررسی عمیقتر پیدا کردم، دروغ را کشف کردم و در ایمانم احساس خیانت دیدم. فهمیدم که بسیاری از این آموزهها از پیام حقیقی عدالت نیامدهاند، بلکه از هلنیسم رومی که به متون مقدس نفوذ کرده، آمدهاند. و تأیید کردم که فریب خوردهام.
به همین دلیل، اکنون روم و فریب آن را محکوم میکنم. من با خدا نمیجنگم، بلکه با تهمتهایی که پیام او را تحریف کردهاند مبارزه میکنم.
امثال ۲۹:۲۷ میگوید که مرد عادل از بدکاران نفرت دارد. اما اول پطرس ۳:۱۸ میگوید که مرد عادل برای بدکاران مرد. چه کسی باور میکند کسی برای کسانی که از آنها نفرت دارد بمیرد؟ باور به آن یعنی ایمان کور؛ یعنی پذیرش تضاد.
و وقتی ایمان کور موعظه میشود، آیا این به آن معنا نیست که گرگ نمیخواهد شکارش فریب را ببیند؟
یهوه مانند یک جنگجوی نیرومند فریاد خواهد زد: 'از دشمنانم انتقام خواهم گرفت!'
(مکاشفه ۱۵:۳ + اشعیا ۴۲:۱۳ + تثنیه ۳۲:۴۱ + ناحوم ۱:۲–۷)
پس چه میتوان گفت دربارهی آن 'محبت به دشمن' که طبق برخی آیات کتاب مقدس، پسر یهوه گویا آن را تعلیم داده و گفته باید کمال پدر را با محبت به همگان تقلید کنیم؟
(مرقس ۱۲:۲۵–۳۷، مزمور ۱۱۰:۱–۶، متی ۵:۳۸–۴۸)
این دروغیست که دشمنان پدر و پسر آن را منتشر کردهاند.
آموزهای جعلی که از آمیختن یونانگرایی با کلام مقدس پدید آمده است.
من فکر می کردم که دارند برای او جادوگری می کنند، اما او جادوگر بود. اینها استدلال های من است. ( https://gabriels58.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/04/idi24.pdf ) -
آیا این همه قدرت تو است، جادوگر بدجنس؟
در لبهی مرگ، در مسیری تاریک قدم میزد، اما در جستجوی نور بود. - او نورهایی را که بر کوهها منعکس میشدند تفسیر میکرد تا گامی اشتباه برندارد، تا از مرگ بگریزد. █
شب بر جادهی مرکزی سایه افکنده بود، تاریکی همچون پردهای مسیر پر پیچ و خم را که از میان کوهها میگذشت، پوشانده بود. او بیهدف گام برنمیداشت، مسیرش آزادی بود، اما این سفر تازه آغاز شده بود.
بدنش از سرما بیحس شده بود و روزها بود که چیزی نخورده بود. تنها همدمش سایهی کشیدهای بود که در نور چراغهای کامیونهایی که غرشکنان از کنارش عبور میکردند، امتداد مییافت. کامیونهایی که بیوقفه میراندند، بیآنکه حضور او برایشان اهمیتی داشته باشد. هر قدم، چالشی بود، هر پیچ، دامی تازه که باید از آن جان سالم به در میبرد.
هفت شب و بامداد، مجبور بود بر روی خط زرد باریکی که جادهای دوطرفه را از هم جدا میکرد، پیش برود، در حالی که کامیونها، اتوبوسها و تریلرهای غولپیکر تنها چند سانتیمتر با بدنش فاصله داشتند. در دل تاریکی، غرش کرکنندهی موتورهای عظیم او را در بر میگرفت، و چراغهای کامیونهایی که از پشت سر میآمدند، نور خود را بر کوهی که در برابر چشمانش بود، میتاباندند. در همان لحظه، کامیونهای دیگری از روبهرو نزدیک میشدند، و او مجبور بود در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد که قدمهایش را تندتر کند یا در این مسیر خطرناک ثابتقدم بماند؛ مسیری که در آن هر حرکت میتوانست تفاوتی میان زندگی و مرگ باشد.
گرسنگی چونان هیولایی از درون او را میبلعید، اما سرما نیز بیرحم بود. در کوهستان، شبها همچون پنجههایی نامرئی تا مغز استخوان را میسوزاندند و باد سرد همچون نفسی یخزده وجودش را در بر میگرفت، گویی در تلاش بود آخرین جرقهی زندگیاش را خاموش کند. هرجا که میتوانست پناه میگرفت، گاهی زیر پلی، گاهی در گوشهای که بتن بتواند کمی سرپناه دهد، اما باران رحم نمیکرد. آب از لابهلای لباسهای پارهاش نفوذ میکرد و به پوستش میچسبید، حرارت اندکش را میربود.
کامیونها بیوقفه در مسیر خود پیش میرفتند، و او، با امیدی لجوجانه که شاید کسی دلش به رحم بیاید، دستش را بالا میآورد، درخواست کمک میکرد. اما رانندگان یا بیتفاوت میگذشتند، یا نگاهی پر از تحقیر به او میانداختند، گویی او تنها سایهای بیش نبود. گاهی، انسانی مهربان توقف میکرد و او را برای مسافتی کوتاه سوار میکرد، اما چنین لحظاتی اندک بودند. اکثر مردم او را نادیده میگرفتند، انگار که او صرفاً مانعی در جاده بود، موجودی که ارزش کمک کردن نداشت.
در یکی از همان شبهای بیپایان، ناامیدی او را وادار کرد که در میان زبالههای مسافران به دنبال تکهای غذا بگردد. او از اعتراف به این حقیقت شرم نداشت: با کبوترها بر سر لقمهای نان خشک رقابت میکرد، پیش از آنکه آنها بتوانند آخرین خردههای نان را ببلعند، او دست دراز میکرد. نبردی نابرابر بود، اما او فردی متفاوت بود، چرا که حاضر نبود زانو بزند و برای هیچ بتی دعا کند، و یا هیچ انسانی را به عنوان 'تنها سرور و نجاتدهنده' بپذیرد. او مایل نبود که به خواستههای شخصیتهای شومی که قبلاً به دلیل اختلافات مذهبی او را سه بار ربوده بودند، تن دهد. همانهایی که با افتراهای خود، او را به این جادهی زرد کشانده بودند.
گاهگاهی، مردی نیکوکار تکه نانی یا جرعهای نوشیدنی به او میداد، هدیهای کوچک، اما آرامشی در دل رنجهای بیپایانش.
اما بیتفاوتی قانون این دنیا بود. وقتی درخواست کمک میکرد، بسیاری روی برمیگرداندند، گویی ترس داشتند که مبادا فلاکت او به آنها سرایت کند. گاهی یک 'نه'ی ساده، امید را در دم خاموش میکرد، اما برخی دیگر، با نگاهی سرد یا کلماتی سنگین، او را بیش از پیش به تاریکی میراندند. او نمیتوانست درک کند که چگونه مردم میتوانند کسی را که حتی قادر به ایستادن نیست، نادیده بگیرند. چگونه میتوانستند شاهد سقوط انسانی باشند، بیآنکه ذرهای دلسوزی نشان دهند؟
با این حال، او ادامه داد. نه از سر قدرت، بلکه از سر اجبار. او همچنان در جاده قدم میزد، کیلومترها آسفالت را پشت سر میگذاشت، شبهایی بیخوابی، روزهایی بیغذا. مصیبتها یکی پس از دیگری بر او فرود میآمدند، اما او تسلیم نشد. چرا که در اعماق وجودش، حتی در دل سیاهترین ناامیدیها، هنوز جرقهای از بقا زنده بود، جرقهای که با آرزوی آزادی و عدالت زبانه میکشید.
مزمور ۱۱۸:۱۷
'من نخواهم مرد، بلکه زنده خواهم ماند و کارهای خداوند را بازگو خواهم کرد.'
۱۸ 'خداوند مرا سخت تأدیب کرد، اما مرا به مرگ نسپرد.'
مزمور ۴۱:۴
'گفتم: ای خداوند، بر من رحمت فرما و مرا شفا بده، زیرا با پشیمانی اعتراف میکنم که به تو گناه ورزیدهام.'
ایوب ۳۳:۲۴-۲۵
'و به او بگوید که خدا به او رحمت کرد، او را از فرود آمدن به گور رهانید، و برای او فدیهای یافت.'
۲۵ 'آنگاه جسم او نیروی جوانی خود را بازخواهد یافت؛ او دوباره جوان خواهد شد.'
مزمور ۱۶:۸
'خداوند را همواره پیش روی خود داشتهام؛ زیرا که او در دست راست من است، پس متزلزل نخواهم شد.'
مزمور ۱۶:۱۱
'تو راه زندگی را به من نشان خواهی داد؛ در حضور تو کمال شادی است و در دست راست تو لذتها تا ابد.'
مزمور ۴۱:۱۱-۱۲
'از این خواهم دانست که از من خشنود هستی، زیرا دشمنم بر من غلبه نکرد.'
۱۲ 'اما مرا به سبب راستیام حفظ کردی و مرا در حضور خود تا ابد استوار ساختی.'
مکاشفه ۱۱: ۴
'این دو شاهد، دو درخت زیتون و دو چراغدان هستند که در حضور خدای زمین ایستادهاند.'
اشعیا ۱۱ :۲
'روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ روح حکمت و فهم، روح مشورت و قدرت، روح دانش و ترس از خداوند.'
من در دفاع از ایمان به کتاب مقدس اشتباهاتی مرتکب شدهام، اما از روی ناآگاهی. اما اکنون میبینم که این کتاب متعلق به دینی نیست که روم آن را سرکوب کرد، بلکه متعلق به دینی است که خود روم برای لذت بردن از تجرد خود ایجاد کرد. به همین دلیل، آنها موعظه کردند که عیسی با یک زن ازدواج نمیکند، بلکه با کلیسای خود ازدواج میکند، و فرشتگانی را معرفی کردند که، اگرچه نامهای مردانه دارند، شبیه مردان نیستند (نتیجهگیری خود را بگیرید). این شخصیتها مانند قدیسان دروغینی هستند که مجسمههای گچی را میبوسند و شبیه خدایان یونانی-رومی هستند، زیرا در واقع همان خدایان مشرک هستند که فقط نامشان تغییر کرده است.
پیامی که آنها موعظه میکنند با منافع قدیسان واقعی ناسازگار است. بنابراین، این کفاره من برای آن گناه ناخواسته است. با انکار یک دین دروغین، سایرین را نیز رد میکنم. و هنگامی که کفارهام را به پایان برسانم، آنگاه خداوند مرا خواهد بخشید و مرا به او خواهد رساند، به آن زن خاصی که نیاز دارم. زیرا هرچند به تمام کتاب مقدس ایمان ندارم، اما به آنچه که به نظرم درست و منطقی میآید باور دارم؛ و باقی، افتراهای رومیان است.
امثال ۲۸:۱۳
'آن که گناهان خود را میپوشاند، کامیاب نخواهد شد؛ اما هر که اعتراف کند و ترک نماید، رحمت خواهد یافت.'
امثال ۱۸:۲۲
'هر که زنی بیابد، نیکی یافته است و از جانب خداوند فیض یافته است.'
من لطف خداوند را در قالب آن زن خاص جستجو میکنم. او باید همانگونه باشد که خداوند به من امر کرده است. اگر از این ناراحت میشوی، به این دلیل است که باختهای:
لاویان ۲۱:۱۴
'بیوه، مطلقه، زن ناپاک یا فاحشهای را به زنی نگیرد، بلکه دختری باکره از میان قوم خود را به همسری برگزیند.'
برای من، او جلال است:
اول قرنتیان ۱۱:۷
'زن، جلال مرد است.'
جلال یعنی پیروزی، و من آن را با قدرت نور خواهم یافت. بنابراین، حتی اگر هنوز او را نشناسم، برایش نامی انتخاب کردهام: 'پیروزی نور'.
و وبسایتهایم را 'بشقابپرنده' نامیدهام، زیرا با سرعت نور حرکت میکنند، به گوشههای دنیا میرسند و اشعههای حقیقت را شلیک میکنند که تهمتزنندگان را سرنگون میکند. با کمک وبسایتهایم، او را پیدا خواهم کرد و او نیز مرا خواهد یافت، او زنی است که به دنبالش هستم.
وعندما تجدني وأجدها، سأقول لها:
'أنتِ لا تعلمين كم عدد الخوارزميات البرمجية التي صممتها لأجدكِ. ليس لديكِ أي فكرة عن كل الصعوبات والأعداء الذين واجهتهم لأجدكِ، يا لوز فيكتوريا (نور النصر).'
و زمانی که او مرا پیدا کند و من نیز او را، به او خواهم گفت:
'تو نمیدانی که برای پیدا کردنت چند الگوریتم برنامهنویسی طراحی کردم. تو هیچ تصوری از تمام دشواریها و دشمنانی که برای یافتنت با آنها روبرو شدم، نداری، ای پیروزی نور من.'
من بارها با خود مرگ روبرو شدم:
حتی یک ساحره وانمود کرد که تو هستی! تصور کن، او به من گفت که نور است، در حالی که رفتارش پر از تهمت بود. او بیش از هر کس دیگری به من تهمت زد، اما من نیز بیش از هر کس دیگری از خود دفاع کردم تا تو را پیدا کنم. تو موجودی از نور هستی، به همین دلیل است که ما برای یکدیگر آفریده شدهایم!
حالا، بیا از این جای لعنتی خارج شویم...
این داستان من است، میدانم که او مرا خواهد فهمید و درستکاران نیز مرا درک خواهند کرد.
"انجیل پطرس و پیشگویی تحریف شده: جاودانگی، جوانسازی و ایمان گمشده بازیافته.
حیات جاودان و پیشگوییها
مفهوم حیات جاودان توسط ادیان مدرن تحریف شده است تا معنای واقعی آن پنهان شود: جاودانگی واقعی، جوانسازی جسمانی، و وجود آگاهانه—یا در پاداشی ابدی یا در عذابی ابدی. این دیدگاه که هم در متون قانونی و هم در متون غیرقانونی (اپوکریفا) تأیید شده است، توسط امپراتوری روم از طریق شوراهایی که قانون کتاب مقدس را تعریف کردند، تحریف شده است. این موضوع درباره دفاع از کتاب مقدس یا متون اپوکریفا به عنوان یک کل نیست، بلکه درباره اتصال قطعات منسجمی است که با حقیقت همخوانی دارند.
مکاشفه پطرس توصیف میکند که پس از دورهای از خطا، درستکاران حکومت خواهند کرد و بدکاران افشا و مجازات خواهند شد. علاوه بر این، از کسانی سخن میگوید که جوان میشوند و دیگر هرگز پیر نمیشوند؛ این موضوع مستقیماً با ایوب 33:25 مرتبط است، که به عنوان بخشی از بازسازی الهی، بازگشت به جوانی را توصیف میکند.
از سوی دیگر، مزامیر 41:5-11 نشان میدهد که پیشگویی شفا شامل ابتدا پذیرش گناه، سپس اعتراف به آن، و در نهایت دریافت شفا است. این امر با روایت رومی در مورد عیسی تناقض دارد، زیرا عهد جدید اصرار دارد که او هرگز گناه نکرده است. یوحنا 13:18 سعی دارد این پیشگویی را به یهودا نسبت دهد، اما خود متن حاوی تناقضاتی است: اگر عیسی از ابتدا میدانست که یهودا خیانتکار است، هرگز نمیتوانست واقعاً به او اعتماد کند، و این پیشگویی در مزامیر 41:9 (که در فارسی معمولاً 40:10 است) در این زمینه تحقق نمییابد.
به ما گفته شده است که مزامیر 16:10 به رستاخیز عیسی اشاره دارد، اما این نادرست است. در واقع، این آیه با ایوب 33:24-25 و مزامیر 118 ارتباط دارد و به زندگی جاودان اشاره دارد نه یک رستاخیز خاص عیسی. کلید درک رستاخیز نهایی در مزامیر 41 و 118 نهفته است، که نشان میدهند درستکاران نیز گناه میکنند—این تنها در صورتی منطقی است که رستاخیز فقط بازگشت به یک بدن قدیمی نباشد، بلکه به معنای تناسخ در یک بدن و ذهن جدید باشد. پس از تولد دوباره، این درستکاران زندگیهای گذشته خود را به یاد نمیآورند و در ابتدا از حقیقت بیخبرند، که منجر به گناه کردن آنها میشود، تا زمانی که پیام اصلی خدا را دوباره کشف کنند. این فرایند برای بازگرداندن عدالت و دریافت پاداش ابدی ضروری است.
روم همچنین تعالیم مربوط به رستاخیز عیسی را تحریف کرده است. تصویر معمولی که از رستاخیز جسمانی در روز سوم ارائه شده است، هنگام بررسی هوشع 6:1-3 فرو میریزد؛ زیرا این آیات به صورت جمع صحبت میکنند و به فرآیندی مرتبط با هزاره سوم اشاره دارند، نه به یک دوره سه روزهی واقعی. این موضوع با پیشگوییهایی مانند اشعیا 42:1-4، دانیال 12:1-3، اشعیا 61:1 و مزامیر 110:7 هماهنگ است، که ظهور دوباره یک درستکار را در آینده توصیف میکنند، نه یک رستاخیز فوری و فیزیکی. علاوه بر این، انجیل پطرس نسخه رومی رستاخیز را تأیید میکند، در حالی که مکاشفه پطرس بر تحول آینده و عدالت ابدی تأکید دارد، که نشان میدهد ایده اصلی فقط یک رستاخیز جسمانی ساده نبود، بلکه یک بازسازی نهایی و داوری نهایی بود.
حتی خود عیسی در متی 21:33-44، هنگام صحبت درباره بازگشت خود، به مزامیر 118 اشاره میکند، که ایده رستاخیز در همان بدن با همان خاطرات را رد میکند. اگر اینگونه بود، چون حقیقت را میدانست، دیگر گناه نمیکرد و مشمول مجازات نمیشد، همانطور که در مزامیر 118:13-20 بیان شده است. این قسمت همچنین با ایوب 33:24-25 مرتبط است و تأیید میکند که رستاخیز به معنای تناسخ در یک بدن جدید بدون خاطرات قبلی است.
معنای واقعی حیات جاودان این است که هم بهشت و هم جهنم باید تجربیاتی جسمانی باشند، زیرا بدون بدن، نه درد و نه لذت قابل احساس است. بازسازی درستکاران و مجازات بدکاران نیاز به بدنی دارد که در آن آگاهی بتواند حس کند. اما این دیدگاه به طور سیستماتیک پنهان شده است تا کنترل بر بشریت حفظ شود و وعده واقعی جاودانگی از کسانی که عدالت را میجویند، دریغ شود.
پیام شفا در مزمور ۴۱ و تحریف انجیل
📖 مزمور ۴۱:۴-۱۱
'ای یهوه، بر من رحم کن و مرا شفا بده، زیرا که به تو گناه کردهام. دشمنانم مرگ مرا آرزو دارند و میگویند: 'او کی خواهد مرد و نامش نابود خواهد شد؟' حتی آن که بر او اعتماد داشتم، کسی که به او تکیه میکردم و نانم را با او میخوردم، پاشنهی پایش را بر ضد من بلند کرد. اما تو، ای یهوه، بر من رحم کن و مرا برخیزان تا به آنان جزای سزاوارشان را بدهم. از این خواهم دانست که تو از من خشنود هستی، زیرا که دشمنم بر من پیروز نخواهد شد.'
این آیات یک توالی روشن را نشان میدهد:
قهرمان گناه میکند: 'زیرا که به تو گناه کردهام.'
گناه خود را اعتراف میکند و درخواست شفا دارد: 'ای یهوه، بر من رحم کن و مرا شفا بده.'
خدا او را شفا داده و بلند میکند تا از دشمنانش انتقام بگیرد.
اما نسخهی رومی انجیل ادعا میکند که این پیشگویی در مورد عیسی محقق شده است، که نادرست است، زیرا:
عیسی هرگز گناه نکرد (طبق خود کتاب مقدس):
📖 اول پطرس ۲:۲۲ – 'او گناه نکرد و در دهانش حیلهای یافت نشد.'
📖 عبرانیان ۴:۱۵ – 'در همه چیز مانند ما آزموده شد، اما بیگناه بود.'
عیسی شفا نیافت و برای گرفتن انتقام از دشمنانش بلند نشد.
عیسی چگونه میتوانست به یهودا اعتماد کند اگر از قبل میدانست که او خیانت خواهد کرد؟ (یوحنا ۶:۶۴).
📖 یوحنا ۱۳:۱۸
'من دربارهی همهی شما سخن نمیگویم؛ کسانی را که برگزیدهام، میشناسم. اما تا کلام کتاب مقدس تحقق یابد: 'آن که نان مرا میخورد، پاشنهی پای خود را بر ضد من بلند کرد.''
اگر عیسی از ابتدا میدانست که یهودا خائن است، پس او هرگز واقعاً به او اعتماد نکرده بود. این مستقیماً مزمور ۴۱:۹ را نقض میکند، زیرا در آن گفته شده که خیانتکننده، کسی است که فرد صالح به او اعتماد دارد.
آیات کلیدی دربارهی جاودانگی و داوری
📖 دانیال ۱۲:۳ – 'خردمندان همچون روشنایی فلک خواهند درخشید، و آنانی که بسیاری را به عدالت هدایت میکنند، همچون ستارگان تا ابد خواهند درخشید.'
➡️ این آیه ایدهی جلال ابدی صالحان را تأیید میکند.
📖 ایوب ۳۳:۲۵-۲۶ – 'گوشت او از گوشت کودکی نرمتر خواهد شد و به روزهای جوانی خود بازخواهد گشت. او به درگاه خدا دعا خواهد کرد و خدا از او خشنود خواهد شد؛ او روی خدا را با شادی خواهد دید و خدا عدالتش را به او بازخواهد گرداند.'
➡️ اشاره به جوانسازی جسمانی صالحان دارد و مفهوم جاودانگی فیزیکی را تقویت میکند.
📖 مزمور ۱۱۸:۱۷-۲۰ – 'نخواهم مرد، بلکه زنده خواهم ماند و اعمال یهوه را بازگو خواهم کرد. یهوه مرا سخت تنبیه کرد، اما مرا به مرگ نسپرد. درهای عدالت را به روی من بگشایید؛ داخل خواهم شد و یهوه را ستایش خواهم کرد. این دروازهی یهوه است؛ صالحان از آن داخل خواهند شد.'
➡️ در اینجا تأکید شده که صالحان زندگی خواهند کرد و فقط آنها به پاداش الهی دست خواهند یافت.
📖 اشعیا ۲۵:۸ – 'او مرگ را برای همیشه نابود خواهد کرد، خداوند یهوه اشکها را از تمامی چهرهها خواهد زدود و ننگ قوم خود را از سراسر زمین برخواهد داشت؛ زیرا که یهوه چنین گفته است.'
➡️ پایان مرگ و تسلی ابدی برای صالحان را تأیید میکند.
📖 متی ۲۵:۴۶ – 'و اینان به عذاب ابدی خواهند رفت، اما صالحان به زندگی ابدی.'
➡️ سرنوشت نهایی صالحان و شریران را مشخص میکند.
نتیجهگیری کلی
این آیات نشان میدهند که وعدهی حیات ابدی بهطور کاملاً واقعی است، از جمله رستاخیز فیزیکی و جوانسازی صالحان. بهشت و جهنم نمیتوانند صرفاً حالات روحی باشند؛ بلکه باید بدنهایی داشته باشند که آگاهی بتواند در آنها عذاب یا پاداش را تجربه کند.
علاوه بر این، تحلیل مزمور ۴۱ و یوحنا ۱۳:۱۸ نشان میدهد که چگونه رومیان پیام را تحریف کردند تا این پیشگویی را بر عیسی تطبیق دهند.
پیشگویی واقعی بیان میکند که فرد صالح که مورد خیانت قرار گرفته، ابتدا گناه میکند، سپس توبه کرده، شفا مییابد و در نهایت عدالت را اجرا میکند، که در مورد عیسی صادق نیست، زیرا خود کتاب مقدس اعلام میکند که او هرگز گناه نکرد.
این، تحریف پیام را آشکار میکند و ضرورت بازنگری در اقتدار قانونی تحمیلشده توسط روم را تأیید میکند. https://shewillfindme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/11/idi24-judgment-against-babylon-persian.pdf ."
"عشق جهانی خدا: آیا خدا میتواند هم شاهد دروغین و هم متهم دروغین را دوست داشته باشد؟
اشعیا ۴۲:۱۲: 'خداوند را جلال دهید و ستایش او را در جزایر اعلام کنید.' ۱۳ 'خداوند مانند یک جنگجوی قدرتمند بیرون خواهد رفت؛ مانند یک مرد جنگی بر دشمنان خود پیروز خواهد شد.' (این متن، آموزه دوست داشتن دشمنان را رد میکند.) مکاشفه ۱۴:۷: 'از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا زمان داوری او فرا رسیده است. او را که آسمانها، زمین، دریا و چشمههای آب را آفرید، پرستش کنید.' (مکاشفه پیشگویی اشعیا را تأیید میکند و نشان میدهد که 'چشم در برابر چشم' هرگز منسوخ نشده است. روم پیام اصلی را تحریف کرد.)
خروج ۲۱:۱۶: 'هر که شخص دیگری را بدزدد، باید کشته شود.' مکاشفه ۱۳:۱۰: 'اگر کسی به اسارت برود، به اسارت خواهد رفت. اگر کسی با شمشیر بکشد، با شمشیر باید کشته شود. این مستلزم صبر و ایمان از جانب مقدسین است.' (این نشان میدهد که برخی از افراد صالح محکوم به اسارت بودند، اما همچنین تأیید میکند که آدمربایان با عواقب آن روبرو خواهند شد: مجازات اعدام.)
این من در سال ۲۰۰۰ هستم. من ۲۴ ساله بودم و میخواستم همسر خوبی پیدا کنم، همانطور که در امثال ۱۹:۱۴ خوانده بودم. به همین دلیل میخواستم خدا را راضی کنم - تا او مرا با زنی صالح برکت دهد. من پس از خواندن خروج ۲۰:۵، کلیسای کاتولیک را ترک کردم و خشمگین شدم. من اعتراض کردم زیرا متوجه شدم که بتپرستی به من آموخته شده است، نه پرستش واقعی خدا. آنها به من آموختند که به مجسمهها و تصاویر دعا کنم، گویی خدا قادر به شنیدن مستقیم دعاهای من نیست. آنها به من آموختند که به اصطلاح واسطهها دعا کنم، گویی خدا از دور ناشنوا است. اما هم بستگان متعصب کاتولیک من و هم برخی از متعصبان پروتستانِ معتقد به کتاب مقدس، نه اشتیاق من برای هدایت آزادانه دیگران را تحمل کردند و نه خشم برحق من را وقتی فهمیدم که توسط کلیسا فریب خوردهام. بنابراین آنها به دروغ مرا به بیماری روانی متهم کردند و با استفاده از این بهانه، سه بار مرا ربودند و در مراکز روانپزشکی حبس کردند، جایی که شکنجه داروهای اجباری را متحمل شدم. روانپزشکی که استخدام کرده بودند مانند یک قاضی فاسد عمل کرد و مرا در یک محاکمه ناعادلانه به خاطر پول - به اسارت و شکنجه - محکوم کرد. من عدالت میخواهم: مجازات اعدام برای کسانی که مرا ربودند و کسانی که به دروغ مرا به این منظور متهم کردند.
تنها در سال ۲۰۱۷، زمانی که زمان بیشتری برای مطالعه کتاب مقدس داشتم، فهمیدم که چرا به دست بتپرستان افتادهام، حتی با اینکه علیه بتپرستی صحبت کرده بودم. بدون اینکه متوجه شوم، از شورشهای دیگر علیه خدا دفاع میکردم، زیرا با گفتن 'کلیسای کاتولیک مبتنی بر کتاب مقدس نیست'، تلویحاً میگفتم که کتاب مقدس فقط شامل حقیقت است. به همین دلیل است که خدا مرا اصلاح کرد - با استفاده از آن افراد شرور برای متوقف کردن دفاع کورکورانه من از کتاب مقدس. اما خدا نگذاشت من بمیرم، زیرا او میدانست که من مرد عادلی بودهام - و هنوز هم هستم. (متی ۲۱:۳۳-۴۴، مزامیر ۱۱۸:۱۰-۲۶)
عشق جهانی عدالت نیست، زیرا عدالت نمیتواند از عشق بیقید و شرط ناشی شود.
این یک اختراع رومی بود - شورشی که در لباس دین پنهان شده بود.
آیه معروف یوحنا ۳:۱۶، 'زیرا خدا جهان را آنقدر دوست داشت...' و عبارت اول پطرس ۳:۱۸، 'صالحان برای ظالمان مردند'، به طور گسترده برای ترویج ایده عشق جهانی خدا که همه را، صرف نظر از رفتارشان، در بر میگیرد، مورد استفاده قرار گرفتهاند. این پیام نشان میدهد که عیسی جان خود را برای نجات بشریت، صرف نظر از اینکه صالح باشند یا ظالم، فدا کرد، که این امر منجر به این آموزه شده است که ایمان به مسیح برای رستگاری کافی است.
با این حال، این مفهوم با پیامهای موجود در امثال در تضاد است: امثال ۱۷:۱۵ میآموزد که هر کسی که شریران را توجیه و صالحان را محکوم کند، مورد نفرت خداست. ایده توجیه ظالمان صرفاً با پذیرش یک آموزه، خلاف عدالت است. علاوه بر این، امثال ۲۹:۲۷ تأکید میکند که صالحان از ظالمان متنفرند و ظالمان از صالحان متنفرند. از آنجایی که عیسی عادل بود، غیرقابل تصور است که او جان خود را برای عشق به ظالمان فدا کرده باشد.
این تضاد، تنشی اساسی بین جهانشمولیِ ترویجشده توسط روم و تزریق هلنیسم را آشکار میکند. هلنیسم در کتاب مقدس در آموزه عشق به دشمنان آشکار است، که کپی گفته کلئوبولوس لیندوسی، یونانی متولد قرن ششم است که نوشت: 'به دوستان و دشمنان خود نیکی کنید، تا برخی را حفظ کنید و برخی دیگر را جذب کنید.' این تضاد بین عشق جهانی و عدالت گزینشی به ما نشان میدهد که چگونه دین واقعیِ مورد آزار و اذیت، هلنی شد تا مسیحیت ایجاد شود.
خدا همه را دوست ندارد، زیرا عشق ورزیدن به معنای محافظت است؛ و اگر خدا هم طعمه و هم شکارچی را محافظت میکرد، هیچکس را نجات نمیداد.
مزمور ۵:۱۲ زیرا تو، ای خداوند، صالحان را برکت خواهی داد؛ تو آنها را با لطفی همچون سپر احاطه خواهی کرد.
مزمور ۵:۴ زیرا تو خدایی نیستی که از بیعدالتی لذت میبرد؛ ظالمان با تو ساکن نخواهند شد. ۵ احمقها در برابر تو نخواهند ایستاد؛ تو از همهٔ گناهکاران بیزار هستی. ۶ تو کسانی را که دروغ میگویند نابود خواهی کرد؛ خداوند از مرد خونخوار و تهمتزن بیزار خواهد بود.
کسی که همه را دوست دارد، از هیچکس محافظت نمیکند.
خدا نمیتواند درستکار و بدکار را به یک اندازه دوست داشته باشد، بدون اینکه به یکی از آنها خیانت کند.
اگر خدا هم طعمه و هم شکارچی را محافظت میکرد، نسبت به هر دو بیعدالتی میکرد.
دوست داشتن یعنی جانبداری کردن؛ و خدا از قبل طرف خودش را انتخاب کرده است.
عشقی که بین تهمتزن و بیگناه تمایز قائل نشود، عشق نیست، خیانت است.
خدا عشق خود را به طور تصادفی توزیع نمیکند؛ او انتخاب میکند، محافظت میکند و قضاوت میکند.
کسی که از شکارچی محافظت میکند، طعمه را محکوم میکند - و خدا بیعدالت نیست.
عشق واقعی جدایی را میطلبد: بین مقدس و نامقدس، بین خود و دیگران.
دوست داشتن یعنی جانبداری کردن، و خدا از قبل طرف خودش را انتخاب کرده است. به همین دلیل است که او آنها را انتخاب کرده است: زیرا کسی که همه را دوست دارد، فقط تعداد کمی را انتخاب نمیکند.
متی ۲۲:۱۴ زیرا بسیاری فراخوانده میشوند، اما تعداد کمی برگزیده میشوند.
محبوبیت یک پیام، منسجم بودن یا نبودن آن را تعیین نمیکند. پیام ممکن است منسجم باشد، اما تعداد کمی گوشهای درست دارند. محبوبیت پیام به ماهیت مخاطب بستگی دارد، نه کیفیت پیام.
صحنه ۱ – معلم انسانی + میمونهای آزرده:
یک نقاشی به سبک کارتونی از یک معلم انسانی که در مقابل تخته سیاهی پر از فرمولهای ریاضی، مانند معادلات جبر و نمودارهای مثلثاتی ایستاده است. او لبخند میزند و میگوید: 'برای کلاس ریاضی آمادهای؟' در مقابل او، میمونهای کارتونی پشت میزها نشستهاند، کسل، آزرده یا در حال پرتاب میوه به نظر میرسند. صحنه، پوچ و طنزآمیز است، با عبارات اغراقآمیز.
صحنه ۲ – معلم میمون + میمونهای شاد:
تصویرسازی کارتونی از یک معلم میمون در یک کلاس درس جنگلی، که موز و علائم هشدار دهنده را روی تخته سیاه میکشد. دانشآموزان میمون خوشحال هستند، لبخند میزنند و دستهای خود را بالا میبرند. کلاس از عناصر چوبی و تاک ساخته شده است. سبک آن رنگارنگ، سرگرمکننده و خیالانگیز است، مانند یک کتاب کودک.
صحنه ۳ – معلم انسان + کودکان انسان با دقت:
صحنه کلاس درس با یک معلم انسان که به کودکان مشتاق انسان آموزش میدهد. معلم فرمولهای جبر و هندسه را روی تخته مینویسد. بچهها لبخند میزنند، دستهایشان را بالا میبرند و بسیار متمرکز به نظر میرسند. سبک بازیگوشانه و رنگارنگ است، مانند یک کارتون مدرسه.
'وقت خود را با صحبت کردن با کسانی که نمیتوانند شما را درک کنند تلف نکنید. کسانی را پیدا کنید که برای گوش دادن ساخته شدهاند.'
'با یک میمون در مورد موز صحبت کنید، نه ریاضی.'
امثال ۲۴: ۱۷-۱۹ به ما میگوید که از سقوط دشمنانمان شاد نشویم. اما مکاشفه ۱۸: ۶-۲۰ برعکس این را میپرسد. متی ۵: ۴۴-۴۸ و اعمال رسولان ۱ میگویند که عیسی عشق به دشمنان را موعظه کرد و عیسی رستاخیز کرد، با این حال متی ۲۱: ۳۳-۴۴ و مزامیر ۱۱۸: ۱-۲۴ نشان میدهند که این غیرممکن است. کتاب مقدس پیامهای متناقضی دارد. پس چرا از اعتبار آن دفاع کنیم؟.
معنای دقیق دانیال ۱۲:۳ و حکیمان مانند روشنایی آسمان بالا خواهند درخشید؛ و کسانی که بسیاری را به سوی عدالت هدایت میکنند، مانند ستارگان تا ابد خواهند درخشید.
صحنه ۱ – معلم عادل + شریر آزرده:
امثال ۲۴:۱۷-۱۹ به ما میگوید که از سقوط دشمنانمان شادمان نشویم. اما مکاشفه ۱۸:۶-۲۰ عکس این را میپرسد. متی ۵:۴۴-۴۸ و اعمال رسولان ۱ میگویند که عیسی محبت به دشمنان را موعظه میکرد و عیسی رستاخیز کرد، با این حال متی ۲۱:۳۳-۴۴ و مزامیر ۱۱۸:۱-۲۴ این را غیرممکن نشان میدهند. کتاب مقدس پیامهای متناقضی دارد. پس چرا از اعتبار آن دفاع کنیم؟
مزامیر ۱۱۲:۱۰ شریران خواهند دید و آزرده خواهند شد، دندانهای خود را به هم خواهند سایید و پژمرده خواهند شد.
آرزوهای شریران به هیچ خواهد رسید.
صحنه ۲ - شریران احساس سردرگمی میکنند:
خدا آنها را گیج میکند زیرا خدا آنها را دوست ندارد، زیرا خدا همه را دوست ندارد. بنابراین خدا به آنها نشان میدهد که موعظه عشق جهانی فریب است و شریران علیه خدا سخن گفتهاند.
اشعیا ۴۲:۱۷ کسانی که به بتها اعتماد دارند و به بتهای ریخته شده میگویند: 'شما خدایان ما هستید' به عقب برگردانده و بسیار شرمنده خواهند شد.
[لینک ۱]
صحنه ۳ - معلم عادل + افراد عادل و آگاه
اشعیا ۴۲:۱۶ و من کسانی را که نمیبینند، اما میتوانند ببینند، به راهی که نشناختهاند، با نور هدایت خواهم کرد. من آنها را به راههایی که نشناختهاند، هدایت خواهم کرد. من تاریکی را پیش روی آنها روشن و مکانهای ناهموار را راست خواهم ساخت. این کارها را با آنها خواهم کرد و آنها را رها نخواهم کرد.
[لینک ۲]
مکاشفه، سرود موسی را با انجیل عیسی پیوند میدهد: آیا انتقام موجه و بخشش ناحق واقعاً با هم سازگار هستند؟ چه کسی به ما دروغ گفت: روم یا خدا؟
آیا فکر میکنید شواهد کافی از هلنیسم در انجیل وجود ندارد؟ به این تناقضات، این سرنخها توجه کنید. به یاد داشته باشید: هیچ کس کورتر از کسی نیست که از دیدن امتناع میکند. بهتر است اعتراف کنید که فریب خوردهاید تا اینکه از روی غرور آن را انکار کنید و فقط به کسانی که به شما دروغ میگویند 'آمین' بگویید.
طبق مکاشفه 6: 9-10، کسانی که پیام واقعی را پخش میکنند و به خاطر آن کشته میشوند، برای عدالت مرگ خود فریاد میزنند. اگر دوست داشتن دشمنان بخشی از آموزههای آنها بود، انتقام نمیگرفتند.
علاوه بر این، سرود موسی (تثنیه 32) عشق به دشمنان را ترویج نمیکند، بلکه انتقام عادلانه از آنها را میطلبد.
مکاشفه 15: 3 سرود موسی را با سرود بره مرتبط میکند و نشان میدهد که آنها کاملاً هماهنگ هستند. این موضوع، ایده انجیل مبتنی بر دوست داشتن دشمنان را کاملاً رد میکند.
پیام 'دوست داشتن دشمنان' از صالحانِ پیشگوییشده در پیشگوییها نمیآید، بلکه از انجیلی دروغین ساختهی روم میآید که واعظان آن حتی به آنچه موعظه میکردند عمل نمیکردند.
دجال اهدافی مغایر با اهداف مسیح را دنبال میکند. اگر اشعیا ۱۱ را بخوانید، خواهید دید که مأموریت مسیح در زندگی دومش این نیست که همه را دوست داشته باشد، بلکه فقط صالحان را دوست دارد. اما دجال فراگیر است: با وجود ظالم بودن، میخواهد وارد کشتی نوح شود؛ با وجود ظالم بودن، میخواهد با لوط از سدوم خارج شود.
خوشا به حال کسانی که از این سخنان رنجیده نمیشوند. هر که از این پیام رنجیده نشود، صالح است: تبریک به آنها.
مسیحیت توسط رومیان ایجاد شد. تنها ذهنی که به تجرد گرایش دارد - مانند ذهن نخبگان یونانی و رومی، دشمنان یهودیان باستان - میتواند پیامی مانند این را درک کند:
'اینان کسانی هستند که خود را با زنان آلوده نکردند، زیرا باکره هستند. هر جا که بره میرود، او را دنبال میکنند. آنها از میان مردان رهایی یافتهاند و نوبر خدا و بره هستند.' - مکاشفه ۱۴:۴
یا چیزی مشابه مانند این:
'در قیامت نه ازدواج میکنند و نه ازدواج میکنند، بلکه مانند فرشتگان خدا در آسمان هستند.' - متی ۲۲:۳۰
هر دو آیه بیشتر شبیه صدای یک کشیش کاتولیک رومی است تا صدای یک پیامبر خدا - کسی که واقعاً این نعمت را برای خود جستجو میکند:
'کسی که همسری مییابد، آنچه را که خوب است مییابد و از جانب خداوند مورد لطف قرار میگیرد.' - امثال ۱۸:۲۲
'او زن بیوه، زن مطلقه، زن ناپاک یا فاحشه را نمیگیرد، بلکه باکرهای از قوم خود را به همسری میگیرد.' — لاویان ۲۱:۱۴
"دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █
وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد
امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 - 'شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.' امثال 18:22 — 'زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.' لاویان 21:14 — 'او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.'
📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس 'رسمی' دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور 'تعلق'. این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه.
او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。
( https://ellameencontrara.com – https://lavirgenmecreera.com – https://shewillfind.me )
این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند:
مکاشفه ۱۹:۱۱
سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود 'امین و راستگو' نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند.
مکاشفه ۱۹:۱۹
و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند.
مزمور ۲:۲-۴
'پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او،
که گفتند: 'بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.'
او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.'
حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند.
فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را 'همسر مسیح مسحشده خداوند' نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند:
اشعیا ۲:۸-۱۱
۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند.
۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن!
۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس.
۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد.
امثال ۱۹:۱۴
خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است.
لاویان ۲۱:۱۴
کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.
مکاشفه ۱:۶
و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد.
اول قرنتیان ۱۱:۷
زن، جلال مرد است.
در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟
معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب 'کتاب مجاز ادیان' از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم.
مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند.
این داستان من است:
خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد.
ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد.
در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: 'تو کی هستی؟' او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد.
سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: 'صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟' این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد.
در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد.
خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند.
این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد.
اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند.
آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود.
چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است.
آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند.
'شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.'
ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت.
مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد.
'آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!'
او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد.
ژوزه به یوهان رو کرد و گفت:
'من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.'
اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود!
با تعجب به یوهان گفت:
'یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.'
یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید:
'ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟'
اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد.
و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه!
مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت:
'پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟'
ژوزه با حیرت پاسخ داد:
'چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!'
اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت.
سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود!
خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد!
در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت:
'اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.'
ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد.
ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد:
'ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟'
چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود!
هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد.
'ساندرا یک دختر عادی نیست... شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!'
این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد.
شهادت خوزه █
من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم:
https://ovni03.blogspot.com و وبلاگهای دیگر.
من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: ovni03.blogspot.com و در این ویدیو:
آن را روایت کردهام). احتمال اینکه مونیکا نیوس، نامزد سابقم، به او جادو کرده باشد را رد نکردم.
هنگامی که به دنبال پاسخ در کتاب مقدس بودم، در متی ۵ خواندم:
'برای کسانی که به شما توهین میکنند دعا کنید.'
در آن روزها، ساندرا به من توهین میکرد و همزمان میگفت که نمیداند چه اتفاقی برایش افتاده است، اینکه میخواهد همچنان دوست من باشد و باید مدام به او زنگ بزنم و دنبالش بروم. این روند پنج ماه طول کشید. به طور خلاصه، ساندرا وانمود میکرد که چیزی او را تسخیر کرده تا مرا در سردرگمی نگه دارد.
دروغهای کتاب مقدس باعث شد فکر کنم که افراد خوب ممکن است به دلیل یک روح شیطانی رفتار بدی داشته باشند. به همین دلیل، توصیه به دعا کردن برای او چندان غیرمنطقی به نظر نمیرسید، زیرا ساندرا ابتدا وانمود میکرد که دوست است، و من فریبش را خوردم.
دزدان اغلب از استراتژی تظاهر به نیت خوب استفاده میکنند:
برای دزدی از مغازهها، وانمود میکنند که مشتری هستند.
برای گرفتن عشر، تظاهر میکنند که کلام خدا را موعظه میکنند، اما در واقع، آموزههای روم را تبلیغ میکنند.
ساندرا الیزابت تظاهر کرد که دوست است، سپس تظاهر کرد که دوستی گرفتار مشکلات است و به کمک من نیاز دارد، اما همه اینها فقط برای بدنام کردن من و کمین گذاشتن با سه مجرم بود. احتمالاً این کار را از سر کینه انجام داد، زیرا یک سال قبل پیشنهادهایش را رد کرده بودم، چون عاشق مونیکا نیوس بودم و به او وفادار ماندم. اما مونیکا به وفاداری من اعتماد نداشت و تهدید کرد که ساندرا الیزابت را خواهد کشت. به همین دلیل، رابطهام را با مونیکا به آرامی و در طی هشت ماه به پایان رساندم تا او فکر نکند که دلیلش ساندرا بوده است.
اما ساندرا الیزابت چگونه جواب داد؟ با دروغ. او به دروغ مرا متهم به آزار جنسی کرد و با همین بهانه، سه مجرم را دستور داد که مرا بزنند، آن هم در برابر چشمان خودش.
تمام این ماجرا را در وبلاگم و در ویدیوهایم در یوتیوب شرح دادهام:
نمیخواهم دیگر انسانهای درستکار مثل من چنین تجربیات تلخی داشته باشند. به همین دلیل، این را نوشتم.
میدانم که این حقیقت ناعادلانی مانند ساندرا را ناراحت خواهد کرد، اما حقیقت مانند انجیل واقعی است و تنها به نفع افراد درستکار است.
شر خانواده خوزه بیشتر از ساندرا است:
شرارت خانواده خوزه از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود
خوزه با خیانتی ویرانگر از سوی خانواده خود مواجه شد. آنها نه تنها از کمک به او برای متوقف کردن آزار و اذیتهای ساندرا خودداری کردند، بلکه او را به دروغ به بیماری روانی متهم کردند. اعضای خانوادهاش از این اتهامات به عنوان بهانهای برای ربودن و شکنجهی او استفاده کردند و دو بار او را به مراکز بیماران روانی و بار سوم به یک بیمارستان فرستادند.
همه چیز از زمانی شروع شد که خوزه خروج ۲۰:۵ را خواند و تصمیم گرفت کاتولیک نباشد. از آن لحظه به بعد، او از آموزههای کلیسا خشمگین شد و به تنهایی علیه دکترینهای آن اعتراض کرد. همچنین به خانوادهاش توصیه کرد که دعا کردن به تصاویر را متوقف کنند. او به آنها گفت که برای یک دوستش (ساندرا) دعا میکند که به نظر میرسید جادو شده یا تسخیر شده باشد. خوزه به دلیل آزار و اذیتهای ساندرا تحت استرس شدیدی بود، اما خانوادهاش تحمل نکردند که او از آزادی دینی خود استفاده کند. در نتیجه، آنها زندگی حرفهای، سلامت و اعتبار او را نابود کردند و او را در مراکز بیماران روانی بستری کردند، جایی که به او داروهای آرامبخش تزریق شد.
آنها نه تنها او را برخلاف میلش بستری کردند، بلکه پس از آزادی، او را مجبور کردند که با تهدید به بستری شدن مجدد، همچنان داروهای روانپزشکی مصرف کند. خوزه برای رهایی از این وضعیت تلاش کرد و در دو سال آخر این بیعدالتی، پس از نابودی حرفهی برنامهنویسیاش، مجبور شد بدون دریافت حقوق در رستوران عمویی که به او خیانت کرده بود کار کند. در ۲۰۰۷، خوزه کشف کرد که این عمو بدون اطلاع او داروهای روانپزشکی را در غذای ناهارش میریزد. او به لطف یکی از کارکنان آشپزخانه به نام لیدیا توانست حقیقت را کشف کند.
بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷، خوزه تقریباً ده سال از جوانی خود را به دلیل خیانت خانوادهاش از دست داد. با نگاهی به گذشته، او متوجه شد که اشتباه او این بود که برای رد کاتولیک بودن، از کتاب مقدس دفاع کرد، زیرا خانوادهاش هرگز به او اجازه ندادند که آن را بخواند. آنها این بیعدالتی را در حق او انجام دادند، زیرا میدانستند که او منابع مالی برای دفاع از خود ندارد.
وقتی او سرانجام از مصرف اجباری داروها آزاد شد، فکر کرد که اعضای خانوادهاش شروع به احترام گذاشتن به او کردهاند. حتی داییها و پسرعموهای مادریاش به او پیشنهاد کار دادند، اما سالها بعد، دوباره به او خیانت کردند و او را مجبور به استعفا کردند. این موضوع باعث شد که خوزه بفهمد که نباید هرگز آنها را میبخشید، زیرا نیتهای بدشان آشکار شد.
از آن لحظه، او تصمیم گرفت که دوباره کتاب مقدس را مطالعه کند و در ۲۰۰۷ شروع به کشف تناقضات آن کرد. کمکم متوجه شد که چرا خدا اجازه داده بود که خانوادهاش در جوانی او را از دفاع از کتاب مقدس منع کنند. او تناقضات کتاب مقدس را کشف کرد و شروع به افشای آنها در وبلاگهایش کرد، جایی که همچنین داستان ایمان و رنجهایی که از سوی ساندرا و به ویژه خانواده خودش متحمل شده بود را بازگو کرد.
به همین دلیل، در دسامبر ۲۰۱۸، مادرش با کمک پلیسهای فاسد و یک روانپزشک که یک گواهی جعلی صادر کرد، دوباره تلاش کرد او را برباید. آنها او را 'یک اسکیزوفرنیک خطرناک' توصیف کردند تا دوباره او را زندانی کنند، اما این نقشه شکست خورد زیرا او در خانه نبود. شاهدانی برای این حادثه وجود داشتند و خوزه، صداهایی را به عنوان مدرک در شکایت خود به مقامات پرو ارائه داد، اما شکایت او رد شد.
خانوادهاش کاملاً میدانستند که او دیوانه نیست: او یک شغل ثابت، یک فرزند و مادر فرزندش را برای مراقبت کردن داشت. با این حال، با وجود دانستن حقیقت، آنها تلاش کردند که او را با همان اتهامات قدیمی بربایند. مادرش و سایر بستگان متعصب کاتولیک او این اقدام را رهبری کردند. هرچند که وزارتخانه شکایت او را نادیده گرفت، خوزه در وبلاگهایش تمام این مدارک را منتشر کرد و نشان داد که شرارت خانوادهاش از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود.
در اینجا شواهدی از آدمرباییها با استفاده از تهمت خیانتکاران آورده شده است:
'این مرد یک اسکیزوفرنیک است که به شدت نیاز به درمان روانپزشکی و مصرف دارو برای تمام عمر دارد.'
"کوپید همراه با دیگر خدایان بت پرست (فرشتگان سقوط کرده، به عذاب ابدی برای شورش خود علیه عدالت فرستاده شده اند) به جهنم محکوم می شود.
استناد به این عبارات به معنای دفاع از کل کتاب مقدس نیست. اگر اول یوحنا 5:19 می گوید که ""تمام جهان در قدرت شریر است""، اما حاکمان به کتاب مقدس سوگند یاد می کنند، شیطان با آنها حکومت می کند. اگر شیطان با آنها حکومت می کند، تقلب نیز با آنها حکم می کند. بنابراین، کتاب مقدس حاوی برخی از آن تقلب است که در میان حقایق استتار شده است. با پیوند این حقایق می توان فریبکاری های آن را افشا کرد. افراد صالح باید این حقایق را بدانند تا اگر فریب دروغ های اضافه شده به کتاب مقدس یا سایر کتب مشابه را خوردند، بتوانند خود را از شر آنها رها کنند.
دانیال 12:7 و شنیدم که مردی که کتانی پوشیده بود، که بر آبهای رودخانه بود، دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرد و به او که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که برای مدتی، زمانها و نیمی از زمان خواهد بود. و هنگامی که پراکندگی قدرت قوم مقدس انجام شود، همه این چیزها تحقق خواهد یافت.
با توجه به اینکه «شیطان» به معنای «تهمت زن» است، طبیعی است که انتظار داشته باشیم که شکنجه گران رومی، که دشمن مقدسین هستند، بعداً در مورد مقدسین و پیام های آنها شهادت دروغ داده باشند. بنابراین، آنها خودشان شیطان هستند، و نه موجودی نامحسوس که وارد و خارج می شود، همانطور که دقیقاً با آیاتی مانند لوقا 22: 3 («سپس شیطان به یهودا وارد شد...»)، مرقس 5: 12-13 (شیاطین وارد خوک ها می شوند) و یوحنا 13:27 («بعد از او، شیطان وارد شد» به این باور رسیدیم.
هدف من این است: کمک به افراد صالح که قدرت خود را با باور به دروغ های فریبکارانی که پیام اصلی را جعل کرده اند، هدر ندهند، پیامی که هرگز از کسی نمی خواست در برابر چیزی زانو بزند یا برای چیزی که همیشه قابل مشاهده بود دعا کند.
تصادفی نیست که در این تصویر که توسط کلیسای روم تبلیغ می شود، کوپید در کنار دیگر خدایان بت پرست ظاهر می شود. آنها نام مقدسین واقعی را به این خدایان دروغین داده اند، اما ببینید این مردان چگونه لباس می پوشند و موهای خود را چگونه بلند می کنند. همه اینها در تضاد با وفاداری به قوانین خدا است، زیرا این نشانه طغیان است، نشانه فرشتگان یاغی (تثنیه 22:5).
مار، شیطان یا شیطان (تهمت زن) در جهنم (اشعیا 66:24، مرقس 9:44). متی 25:41: ""سپس به کسانی که در سمت چپ هستند خواهند گفت: ""از من دور شوید، ای نفرین شده، به آتش ابدی که برای شیطان و فرشتگان او آماده شده است."" جهنم: آتش ابدی که برای مار و فرشتگان او آماده شده است (مکاشفه 12: 7-12)، به دلیل اینکه حقایق را با قرآن و بدعت ها برای داشتن کتاب مقدس خلق کرده اند، برای داشتن کتاب مقدس، بدعت ها و بدعت ها را ایجاد کرده اند. انجیل هایی که آنها را آخرالزمان می نامیدند، تا به دروغ های موجود در کتب مقدس دروغین اعتبار بخشند، همه در طغیان علیه عدالت.
کتاب خنوخ 95:6: ""وای بر شما ای شاهدان دروغین، و بر آنانی که بهای بی عدالتی را متحمل می شوند، زیرا شما ناگهان هلاک خواهید شد."" کتاب خنوخ 95:7: «وای بر شما ای ستمکاران که عادلان را آزار میدهید، زیرا خود شما بهسبب آن بیعدالتی تسلیم و جفا خواهید شد، و سنگینی بار شما بر دوش شما خواهد افتاد.» امثال 11: 8: ""عادل از مصیبت رهایی می یابد و عادل به جای او وارد می شود."" امثال 16: 4: ""خداوند همه چیز را برای خود آفریده است، حتی شریران را برای روز بد.""
کتاب خنوخ 94:10: «ای ستمکاران، به شما میگویم که آنکه شما را آفرید، شما را برانداز خواهد کرد. خداوند به هلاکت شما رحم نخواهد کرد، اما خداوند از هلاکت شما خوشحال خواهد شد.» شیطان و فرشتگانش در جهنم: مرگ دوم. آنها سزاوار این هستند که علیه مسیح و شاگردان وفادارش دروغ بگویند و آنها را متهم کنند که نویسندگان کفرگویی های روم در کتاب مقدس هستند، مانند عشق آنها به شیطان (دشمن).
اشعیا 66:24: «آنها بیرون خواهند رفت و لاشه مردانی را که بر من تجاوز کرده اند، خواهند دید. زیرا کرم آنها نخواهد مرد و آتش آنها خاموش نخواهد شد. و برای همه مردم مکروه خواهند بود.» مرقس 9:44: ""جایی که کرم آنها نمی میرد و آتش خاموش نمی شود."" مکاشفه 20:14: «و مرگ و هادس به دریاچه آتش افکنده شد. این دومین مرگ است، دریاچه آتش.»
آنها تو را برای وطن به جبهه میخوانند، اما این وطن نیست: قدرت آنهاست. و کسی که از مردم مراقبت میکند، آنها را به کشتارگاه نمیفرستد.
شرک صرف ایمان کا مسئلہ نہیں—یہ جھوٹے نبی کے کاروباری ماڈل کا معاملہ ہے۔
ضیافت خون گوسفند را جذب نمیکند، اما گرگ مبدل را که در درون هنوز قصاب است، جذب میکند.
آنها زندگی تو را برای جنگهای خود میخواهند، نه برای آزادیات. دولتی که اجبار به مرگ میکند، شایسته اطاعت نیست.
میگویند برای وطن است، اما برای دولتی است که هرگز از تو دفاع نکرده است. و کسی که از مردم دفاع میکند، آنها را برای دلایل بیگانه نمیفرستد بمیرد.
آنها تو را مجبور میکنند برای منافع خودشان که به تو تعلق ندارد، بکشنی و بمیری. آنها نظر تو را نمیپرسند، فقط اطاعت میخواهند.
کلام شیطان: 'روم دیگر مرا نمیپرستد و با من راه نمیرود؛ اکنون از کسی پیروی میکند که مرا انکار کرد. اما چه شگفتانگیز: چهرهاش مانند من است و با این حال فرمان میدهد که مرا دوست بدارند، با اینکه من دشمنم.'
پیامبر دروغین: 'وقتی معجزه نمیآید، میگویم: سختتر دعا کن… و بیشتر بپرداز.'
کلام شیطان (زئوس): «به تو اعتراف میکنم که کشیشانم ازدواج را دوست ندارند؛ آنها آن را به عنوان طعمه استفاده میکنند، زیرا قسم خوردند که با بیصدا شکار میوههای تازهٔ این پیوندها کنند.»
جایی که پیام عدالت روشن بود، تحریف رومی آن را مبهم و فاسد کرد: شر با عشقی ناروا پاداش میگیرد و تسلیم در برابر بت با اختراعات پوچ تجلیل میشود.
اگر از این نقلقولها خوشتان میآید، میتوانید به وبسایت من سر بزنید: https://mutilitarios.blogspot.com/p/ideas.html
برای دیدن فهرستی از ویدئوها و پستهای مرتبطتر من به بیش از ۲۴ زبان، با فیلتر کردن فهرست بر اساس زبان، به این صفحه مراجعه کنید: https://mutilitarios.blogspot.com/p/explorador-de-publicaciones-en-blogs-de.html
Los que asesinaron a los verdaderos profetas se robaron sus profecías y han tratado de anticiparse y evitar el cumpliento de esas profecías creando grupos y etiquetas engañosas, https://eltiempoavanzasindetenerse.blogspot.com/2023/02/los-que-asesinaron-los-verdaderos.html
Chúa Jesus không bị Judas phản bội. Sự lừa dối lớn của La Mã. https://bestiadn.com/2024/11/03/chua-jesus-khong-bi-judas-phan-boi-su-lua-doi-lon-cua-la-ma/
جزئیاتی که همه چیز را تغییر میدهد. انقلاب واقعی زمانی فرا میرسد که مردم بفهمند دشمنانشان کسانی هستند که آنها را وادار به جنگ میکنند، نه زمانی که از ملتهای دیگر متنفر شوند. قدرت ضعیف در پشت نمادهای مقدس و کلمات پوچ پنهان می شود."
No hay comentarios:
Publicar un comentario
Nota: solo los miembros de este blog pueden publicar comentarios.
Nombre: José Carlos Galindo Hinostroza (Nombre espiritual: "Gabriel (porque la justicia es la fuerza que me inspira, Yahvé es justicia)" / Estatura 177 cms, Peso: +/- 82 kg // Lugar de nacimiento: Lima-Perú,
Orientación sexual: Heterosexual. / Situación sentimental: Soy un fornicador en busca de encontrar a la novia fiel y virgen que aún no conozco para unirme con ella en matrimonio según mi propias convicciones, y poder así dejar atrás las fornicaciones / Religión: El judaísmo en el que Cristo creía (Soy discípulo de Yahvé, solo Yahvé es el Salvador al que adoro, solo Yahvé es mi Pastor) /Fecha de nacimiento: 21/04/1975 // Pasatiempo favorito: Humillar a mi enemigo Satanás.
https://ovni03.blogspot.com/2023/01/reparte-da-los-justos-su-justicia.html
//Metas en la vida: Quiero rejuvenecer y alcanzar la gloria en la inmortalidad con una mujer fiel, solo Yahvé puede darme esa gloria.
https://ovni03.blogspot.com/2023/02/dame-permiso-ladron-del-imperio-romano.html
No hay comentarios:
Publicar un comentario
Nota: solo los miembros de este blog pueden publicar comentarios.